یکی از تجار محترم که سالها در ایران به امر صادرات مشغول بود، برای جشن عقد دخترش مرا بهعنوان عاقد دعوت نمود. من نیز در مجلس حاضر شده خطبه را خواندم. در آنجا یکی از مدعوین سرلشکری بود که اجرای خطبه را به دقت گوش میداد و از شنیدن عبارات عربی متعجب شده بود.
مقالات چهارشنبه 13 فروردین
مرحوم آیتالله فلسفی(ره) در کتاب «سخن و سخنوری» صفحات ۲۹۷ تا ۲۹۹ خاطره جالبی نقل میکند که خلاصه آن از این قرار است:
یکی از تجار محترم که سالها در ایران به امر صادرات مشغول بود، برای جشن عقد دخترش مرا بهعنوان عاقد دعوت نمود. من نیز در مجلس حاضر شده خطبه را خواندم. در آنجا یکی از مدعوین سرلشکری بود که اجرای خطبه را به دقت گوش میداد و از شنیدن عبارات عربی متعجب شده بود.
وقتی خواندن خطبه به پایان رسید، به من گفت: چرا خطبه عقد را فارسی نخواندید؟ گفتم: فارسی هم خواندم. گفت: مقصودم این است چرا به همان فارسی اکتفا نکردید و عربی هم خواندید؟ جواب دادم: طبق فتوای فقها جایی که خواندن صیغه عربی میسر باشد، باید عربی خواند. گفت: ما مسلمانیم و فارسیزبان. باید عقد ما فارسی باشد. حتی نماز را هم باید به فارسی بخوانیم! بر این سخن پافشاری نمود و اصرار داشت در همان مجلس نیز پاسخ خود را دریافت کند.
به او گفتم: قرآن کتاب آسمانی اسلام است و به لغت عرب نازل شده و شئون اساسی دین هم باید به زبان عربی باشد. گفت نمیفهمم! قرآن عربی است به جای خود، ما فارسی زبانیم و باید نماز و صیغه عقدمان فارسی باشد! گفتم: در مملکت ما علاوه بر زبانفارسی، عربزبان خوزستانی، ترکزبان آذربایجانی، کردزبان کردستانی، لرزبان لرستانی و بلوچزبان هم وجود دارد. از شما میپرسم: سرود ملی ایران به چند زبان خوانده میشود؟ گفت: فقط به فارسی. گفتم چرا به همه زبانها سرود ملی نساختهاید و نمیخوانید؟ پاسخ داد: زبان فارسی زبان رسمی مملکت است و باید سرود ملی به زبان فارسی خوانده شود.
گفتم شما به ۴۰ میلیون مردم ایران حق میدهید که دارای زبان رسمی باشند و میگویید سرود ملی را باید به زبان فارسی بخوانند، اما به یک میلیارد مسلمان جهان که دارای زبانهای مختلف هستند، حق نمیدهید که در امر دین زبان رسمی داشته باشند و نماز را که عالیترین سرود دینی است به زبان عربی که زبان قرآن است بخوانند و میگویید ما مسلمانیم و فارسیزبان و باید نماز را به فارسی بخوانیم؟!
این تشبیه در حضار اثر عمیق گذارد و سکوت عجیبی مجلس را فرا گرفت. آقای سرلشکر که در ارتش مقامی بسیار عالی داشت، چند لحظه به فکر فرو رفت و سپس گفت: متوجه شدم، معذرت میخواهم!