دانشمند بزرگ بوعلی سینا در زمانی که به وزارت رسیده بود، روزی با دبدبه و جلال و هیمنه صدراعظمی عبور میکرد. اتفاقا از کنار مستراحى گذشت که یک کناس (تخلیهکننده چاه مستراح) مشغول تخلیه آن بود.
روایات چهارشنبه 23 اردیبهشت
دانشمند بزرگ بوعلی سینا در زمانی که به وزارت رسیده بود، روزی با دبدبه و جلال و هیمنه صدراعظمی عبور میکرد. اتفاقا از کنار مستراحى گذشت که یک کناس (تخلیهکننده چاه مستراح) مشغول تخلیه آن بود.
بوعلی سینا که هوشی فوقالعاده و قوای حسی قویای داشت، دید که گویا کناس سخنی را زیر لب زمزمه میکند. خوب گوش فرا داد، شنید که میگوید:
گرامی داشتم ای نفس از آنت / که آسان بگذرد بر دل جهانت (یعنی به خودش خطاب میکند و میگوید: من از این جهت تو را گرامی داشتم که به تو خوش بگذرد)
بوعلی خندهاش گرفت از اینکه آن مرد چنین شغل پرزحمت و محقری دارد و تازه منت هم سر نفس خودش میگذارد و میگوید: گرامی داشتم ای نفس از آنت / که آسان بگذرد بر دل جهانت!
بوعلی اسبش را متوقف کرد و آمد جلو و رو به کناس کرد و گفت: انصافا هم که نفس خودت را گرامی داشتی و بهتر از این هم نمیشود!!
کناس هم وقتی که آن قیافه و هیكل و آن اوضاع و احوال را دید، شناخت و دریافت که غیر از بوعلی صدراعظم وقت، کسی دیگری نمیتواند باشد. پس در خطاب به بوعلی سینا گفت: من این شغل را اختیار کردم که مثل تو محکوم یک فرد دیگری نباشم. کناسی و آزادگی بهتر است از آنچه تو و همه رؤسای دنیا دارید، به دلیل اینکه تو محکومی، تو تابعی.
نوشتهاند که بوعلی از خجالت خیس شد...
📖 منبع: حکایتها و هدایتها در آثار شهید مطهری، ص۹۷