محرم
پند تاریخ-عافیت-شکر نعمت
غلامِ دریا‌ندیده

پند تاریخ عافیت شکر نعمت


روایات    چهارشنبه 30 اردیبهشت

غلامِ دریا‌ندیده

پادشاهی با غلامی در کشتی نشسته بود. این غلام تا آن زمان هرگز دریا را ندیده بود و با کشتی سفر نکرده بود. همین که کشتی به حرکت درآمد و امواج تلاطم کردند، غلام از ترس جان، لرزه بر اندامش افتاد و شروع کرد به گریه و زاری و فریاد! هرچه او را دلداری دادند، آرام نمی‌گرفت. گریه‌های او آسایش پادشاه را به هم زده بود و هیچکس نمی‌دانست چطور او را ساکت کند.

در آن کشتی حکیمی حضور داشت. حکیم به پادشاه گفت: اگر فرمان دهی، من او را خاموش کنم. پادشاه گفت: این کار را بکن. حکیم دستور داد غلام را به دریا انداختند! غلام بیچاره چند بار در آب غوطه‌ خورد و دست و پا زد. وقتی کاملا خیس شد و طعم غرق‌شدن را چشید، حکیم گفت او را از مویش بگیرند و به کشتی بازگردانند. غلام همینکه پایش به کشتی رسید، رفت در گوشه‌ای ساکت و آرام نشست و دیگر هیچ نگفت!

پادشاه تعجب کرد و از حکیم پرسید: در این چه حکمتی بود که تا پیش از این آرام نمی‌گرفت و اکنون چنین ساکت شد؟ حکیم پاسخ داد: اول، رنج غرق‌شدن را نچشیده بود و قدر سلامت کشتی را نمی‌دانست. قدر عافیت، کسی داند که به مصیبتی گرفتار آید.