مرحوم آیتالله بروجردی، قریب سی سال از عمر خویش را در اصفهان گذراند. فقه و اصول و فلسفه و منطق را در آن شهر، نزد اساتید بزرگی تحصیل کرد. تا اینکه در همانجا، به درجه اجتهاد رسید و خود یک استاد محقق و مجتهد مسلم گردید. بعد، به نجف رفت و درحوزه درس مرحوم آیتالله آخوند خراسانی شرکت کرد و سالها در ردیف یکی از بهترین شاگردهای او جای گرفت.
توانایی علمی و قوت استنباط او به جایی رسید که در سنین جوانی در مقابل مرحوم آخوند خراسانی لب به اعتراض گشود و به حرف استاد اشکال نمود! این در حالی بود که آخوند خراسانی از آن مدرسهایی است که در جهان اسلام کمنظیر بوده، یعنی اولا در اصول، ملایی فوقالعاده و از اساتید این علم است و ثانیا در فن استادی، بینظیر بوده و در بیان و تحقیق و تقریر نیز قدرتی عجیب داشته است.
در حوزه درسش هزار و دویست نفر شرکت میکردند که شاید پانصدتای آنها، مجتهد بودهاند! میگویند صدای رسایی داشت بهطوری که صدایش بدون بلندگو، فضای مسجد را پر میکرد. یک شاگرد اگر میخواست اعتراض بکند، باید بلند میشد تا بتواند حرفش را به استاد برساند. درمقابل چنین استاد قدرتمندی، آیتالله بروجردی، آن هم درسنین جوانی، به طرح اشکال پرداخت وحرف خودش را تقریر کرد. مرحوم آخوند، گفت: یک بار دیگر بگو. بروجردی بار دیگر حرف خویش را تکرار کرد.
آخوند فهمید راست میگوید و ایرادش وارد است. از این رو گفت: الحمدلله! نمردم و از شاگرد خودم استفاده کردم!
📖 منبع: حکایتها و هدایتها در آثار شهید مطهری، ص۱۰۵