نیمه شعبان

جلسه 4: علت عدم سجده ابلیس بر حضرت آدم (ع) چه بود؟

بحثی پیرامون ابلیس و زندگانی او از منظر قرآن و روایات
4 جلسه 4: علت عدم سجده ابلیس بر حضرت آدم (ع) چه بود؟

ابلیس عاقبت تکبر عبادت ماوراء

بحثی پیرامون ابلیس و زندگانی او از منظر قرآن و روایات
لینک دانلود   شنبه 18 بهمن 1404
  • مروری بر مطالب این جلسه:

    ابلیس از کافران بود یا از کافران شد؟! / وضعیت ابلیس در بین ملائکه، قبل از دستور سجده / امیرالمؤمنین(ع): از کاری که خدا با ابلیس کرد درس بگیرید... / آنچه مهم است، عاقبت کار است... / علت عدم سجده و سرنگونی ابلیس چه بود؟ / «تکبر»، بیماری و گناهی که شوخی‌بردار نیست! / نمونه‌هایی از تلنگرهای ائمه(ع) به بعضی شیعیان هنگام بروز نشانه‌هایی از تکبر در وجود آنها / بیان بخش‌های ناگفته‌ای از گفت‌وگوی خداوند متعال با ابلیس در لحظات رانده شدن او، توسط امام صادق(ع) / خداوند را آنگونه که او دوست دارد عبادت کنیم، نه آنگونه که خودمان دوست داریم! / آیا عبادت مخلوقات به درد خدا می‌خورد؟ / عبادت به کمیت نیست، به کیفیت است / درباره ماوراء، از خودمان حرف نزنیم / تمرد ابلیس از سجده بر حضرت آدم(ع) در آیات قرآن کریم


    با توجه به مواردی که قبلاً گفتیم باید افزود که در نهج البلاغه اگر حضرت، ابلیس را ملک خطاب کرده برای همین است که ابلیس خودش را ملک می‌دانسته و ملائکه هم او را ملک می‌دانستند و از باب تغلیب (غلبه کردن) است نه چیز دیگر.

    در کتاب عیون الاخبار از امام علی‌ بن موسی الرضا ـ علیه‌السلام ـ می‌خوانیم:

    فرشتگان همگی معصومند و محفوظ از کفر و زشتی‌ها به لطف پروردگار. راوی حدیث می‌گوید: به امام عرض کردم: مگر ابلیس فرشته نبود؟ فرمود: نه او از جن بود؛ آیا سخن خدا را نشنیده‌اید که می‌فرماید: «وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ كَانَ مِنَ الْجِنِّ... کهف آیه 50» - تفسیر نور الثقلین، ج ۳، ص ۲۶۷

    در حدیث دیگری از امام صادق -علیه‌السلام- نقل شده است که آن حضرت در پاسخ یکی از یارانش که درباره ابلیس سؤال کرد فرمود: او از جن بود؛ ولی همراه فرشتگان بود. آن‌چنان‌که آن‌ها فکر می‌کردند از جنس آنان است به خاطر عبادت و قربش نسبت پروردگار؛ ولی خدا می‌دانست از آن‌ها نیست. هنگامی که فرمان سجود صادر شد، آن‌چه می‌دانیم تحقق یافت، پرده‌ها کنار رفت و ماهیت ابلیس آشکار گردید. - تفسیر نور الثقلین، ج ۳، ص ۲۶۷

    موضوع این جلسه این خواهد بود که علت عدم سجده ابلیس و وضعیت او قبل از دستور به سجده در بین ملائکه از دیدگاه روایات چگونه است؟

    الإمامُ عليٌّ عليه السلام : فاعتَبِرُوا بما كانَ مِن فِعلِ اللّه ِ بِإبليسَ ؛ إذ أحبَطَ عَمَلَهُ الطَّويلَ و جَهدَهُ الجَهِيدَ (الجميلَ) و كانَ قد عَبَدَ اللّه َ سِتَّةَ آلافِ سَنَةٍ ، لا يُدرى أ مِن سِني الدُّنيا أم مِن سِني الآخِرَةِ عن كِبْرِ ساعَةٍ واحِدَةٍ .[نهج البلاغة : الخطبة 192 .] / امام على عليه السلام : از كارى كه خدا با ابليس كرد عبرت بگيريد ؛ چه ، كار دراز مدت و كوشش هاى توان فرساى او را ، به سبب لحظه اى تكبر ، باطل ساخت . او شش هزار سال خدا را پرستش كرده بود كه معلوم نيست آيا از سالهاى دنياست يا از سالهاى آخرت .

    یعنی مواظب باشیم با همه کوشش‌هایمان (آموزش قرآن، اعتقادات و غیره) ممکن است لحظه ای تکبر همه را از بین ببرد. به قول معروف جوجه را آخر پاییز می‌شمارند. یعنی مواظب باشیم که عاقبت کارمان ختم به خیر شود و در دعاها داریم «اَللّهُمَّ لا تَکِلْنی اِلی نَفْسی طَرْفَه عَینٍ اَبَداً؛ خدایا مرا به‌اندازه یک چشم به هم زدن، هرگز به خودم وانگذار» یعنی لحظه‌ای ما را به حال خودم وا مگذار.

    حضرت در فرمایش خود می‌فرماید نگاه نکن به ظاهر کسی که خیلی خوب جلو می‌رود! خیلی از این‌ها آخرین لحظات عمر گمراهی و برخی در آخرین لحظات عمر هدایت شدند.

    مطلب دوم در فرمایش حضرت، غفلت به سبب لحظه‌ای تکبر است. لذا باید دقت کرد که مسئله تکبر شوخی بردار نیست. تکبر ابلیس را با شش هزار سال حداقل عبادت، زمین زد! ما که با این مدت کوتاه عمر جای خود داریم. 

    فردی خدمت امام باقر -علیه السلام- می‌آید و می‌گوید که من چون تاجر هستم دچار تکبر شدم. چه کنم؟ حضرت فرمود تواضع کن. لذا او رفت دست فروشی کرد و بعد از آن به آسیاب رفت تا احساس تکبر از او برداشته شد. 

    نقل روایت آن: بحار الأنوار ـ به نقل از ابو نصر ـ : از عبد اللّه بن محمّد بن خالد درباره محمّد بن مسلم سؤال كردم. گفت: او مردى محترم و ثروتمند بود. حضرت باقر عليه السلام به وى فرمود: فروتن باش اى محمّد! و او چون به كوفه برگشت زنبيلى از خرما با ترازويى برداشت و جلو در مسجد جامع نشست و شروع به داد كشيدن و فروختن خرما كرد. خويشانش آمدند و گفتند: تو آبروى ما را بردى. محمّد گفت: سرورم مرا فرمانى داده است و من هرگز از فرمانش سرپيچى نخواهم كرد و تا همه خرماهاى اين زنبيل را نفروشم، اين جا را ترك نمى كنم. خويشانش گفتند: حالا كه حاضر نيستى دست از خريد و فروش بردارى پس لااقل به كار آسيابانى بپرداز. محمّد آسيابى و شترى خريد و به كار آسيابانى پرداخت. - بحار الأنوار : 75/121/13.

    روایت بعدی مربوط به علی بن یقطین است وزیر هارون الرشید. شتربانی آمد که از شیعیان بود ولی وزیر جوابش را نداد. وقتی به نزد امام موسی بن جعفر -علیه السلام- مشرف شد، حضرت او را نپذیرفت. وقتی علت را جویا شد حضرت به او فرمود چرا با شیعه ما آنگونه برخورد کردی و بی‌احترامی کردی. علی بن یقطین گفت چه کار کنم حضرت به اذن الهی با طی الارض او را به درب خانه آن فرستاد تا او از آن فرد رضایت گرفت. در آخر به این صورت که پای فرد را روی صورتش گذاشت و تواضع کرد و او را راضی نمود. وقتی نزد امام برگشت حضرت‌ او را پذیرفت. 

    نقل روایت آن: وقتی ابراهیم جمّال که یکی از شیعیان بود، می‌خواست خدمت علی بن یقطین برسد، از باب اینکه ابراهیم ساربان بود و علی بن یقطین وزیر هارون‌الرشید و از نظر ظاهر، شأن ابراهیم نبود که در مجلس وزیر مملکت وارد شود، او را راه نداد! اتفاقاً در همان سال علی بن یقطین به حج مشرّف شد، خواست در شهر مدینه خدمت حضرت موسی بن جعفر (علیه‌السلام) برسد، حضرت او را نپذیرفت؛ روز بعد آن حضرت را در بیرون خانه ملاقات کرد، عرضه داشت:

    ای سید من، تقصیر من چه بوده که مرا نپذیرفتید؟ فرمود: به خاطر اینکه برادرت ابراهیم جمّال را راه ندادی و خدا امتناع فرموده از اینکه سعی تو را قبول کند، مگر بعد از آنکه ابراهیم تو را ببخشد.

    علی بن یقطین گفت: گفتم: ای سید و مولای من در این وقت ابراهیم را کجا ملاقات کنم؟ من در مدینه و او در کوفه است، فرمود: هرگاه شب برسد تنها به بقیع برو، بی‌آنکه از اصحاب و غلامان تو کسی خبردار شود، در آنجا شتری زین کرده خواهی دید، آن شتر را سوار می‌شوی و به کوفه می‌روی.

    شب به بقیع رفت، بر آن شتر سوار شد، به اندک زمانی به خانه ابراهیم جمّال رسید، شتر را خوابانید و در زد، ابراهیم گفت کیستی؟ گفت: علی بن یقطینم، ابراهیم گفت: علی بن یقطین بر در خانه من چه می‌کند؟! فرمود: بیا بیرون که کارم بس بزرگ است و او را سوگند داد که اذن ورود دهد، چون داخل خانه ابراهیم شد، گفت:

    ای ابراهیم! آقا و مولا، از اینکه عمل مرا قبول کند امتناع فرموده، مگر آنکه تو از من بگذری! ابراهیم گفت: «غَفَرَاللهُ لَک؛ خدا تو را بیامرزد»، پس علی بن یقطین صورت خود را بر خاک گذاشت و ابراهیم را قسم داد که پای روی صورت من بگذار و صورتم را زیر پایت بمال، ابراهیم خودداری کرد، علی بن یقطین او را سوگند داد که چنین کند. ابراهیم پا به صورت علی بن یقطین گذاشت و روی او را زیر پای خود مالید و علی بن یقطین می‌گفت: «اللَّهُمَّ اشْهَدْ؛ خدایا گواه باش» سپس بیرون آمد و سوار بر آن مرکب شد و همان شب به مدینه بازگشت و شتر را بر در خانه حضرت موسی بن جعفر (علیه‌السلام) خوابانید، آنگاه حضرت او را اذن داد که بر آن بزرگوار وارد شود و حضرت کار او را پذیرفت.

    کاش ابلیس هم برمی‌گشت، ولی تکبرش باعث این کار نشد. لذا متدینین زیادی را تکبر زمین زده است. به واسطه علم و دانش، به نماز شبی که خوانده، به آن تهجد و شب زنده داری و ... می‌شود حساب کرد و باید مراقب تکبر بود.

    و نیز روایتی که سعدی در گلستان نقل می کند که وقتی نافله شب می‌خواندند گفت همه که خواب هستند! پدر گفت کاش تو هم خواب بودی و این حرف را نمی‌زدی! چون بوی تکبر می‌دهد لذا این عبادت به درد نمی‌خورد. گاهی آن نماز شب باعث تکبر می‌شود و انسان باید خود را کنترل کند. لازم می‌شود بعضی مواقع خواندنش را قطع کند که دچار این مسئله نشود.

    حدیث: الإمامُ الصّادقُ عليه السلام : أمَرَ اللّه ُ إبليسَ بالسُّجودِ لاِدَمَ ، فقالَ : يا ربِّ و عِزَّتِكَ إن أعفَيتَني مِن السُّجودِ لآدَمَ لَأعبُدَنَّكَ عِبادَةً ما عَبَدَكَ أحَدٌ قَطُّ مِثلَها ، قالَ اللّه ُ جَلَّ جلالُهُ : إنّي اُحِبُّ أن اُطاعَ مِن حيثُ اُرِيدُ / امام صادق عليه السلام: خداوند به ابليس دستور داد بر آدم سجده كند . او گفت : پروردگارا! سوگند به عزّتت، اگر مرا از سجده بر آدم معاف دارى، تو را چنان پرستشى كنم كه هرگز كسى مانند آن تو را نپرستيده باشد. خداوند، جلّ جلاله ، فرمود: من دوست دارم آن گونه كه خودم مى خواهم، اطاعت شوم. – بحارالانوار جلد 63 صفحه 250 حدیث 110

    اهل تسنن نقل می‌کند ابوحنیفه (برای آنکه مقامش را بالا ببرند) داخل خانه کعبه روی یک پا هزار رکعت نماز خواند!، خداوند همچین چیزی را از بشر نخواسته است. یا مثلاً خواجه عبدالله انصاری آمده مناجات‌نامه نوشته که معلوم نیست اصلا مسلمان بوده یا کافر! خدا این‌ها را از تو نخواسته. آنچه که خداوند  فرموده است را باید انجام دهیم و بر آن نه بیفزاییم و نه کم کنیم. 

    خداوند با این حرف می‌خواهد بفهماند که اصلاً من به عبادت کردن دیگران نیازی ندارم. این حرف شیطان به درد کسی می‌خورد که به آن عبادت نیاز دارد. خداوند از عبادت بنده خوشش می‌آید چون خود بنده به مقامی برسد نه اینکه خداوند به جایی برسد یا خیری به خداوند اضافه شود. این ما هستیم که در نفس خود لذتی می‌بریم از تمجید دیگران، پروردگار اینگونه نیست. این حرف ابلیس یعنی اینکه در فکرش بوده که واقعاً این عبادت به درد خداوند می‌خورد و به آن نیاز دارد! در حالی که او درس توحید می‌داده، معلوم می‌شود هنوز در توحیدش لنگ می‌زده است!

    پس نتیجه می‌گیریم یکی اینکه ابلیس خداوند را نیازمند به پرستش خود می‌دانست و دیگر اینکه خداوند از اینکه دستورش اطاعت شود راضی می‌شود، نه اینکه بنده هر کاری بخواهد انجام دهد و سوم اینکه عبادت کردن به کمیت نیست بلکه به کیفیت است. یک سجده‌ای که خداوند فرمود بالاتر از عبادتی بود که ابلیس می‌گفت کسی مثل آن نتواند انجام دهد. لذا عبادت با کیفیت به کار می‌آید. 

    حال داستان ابلیس از دیدگاه قرآن کریم 

    باید از دیدگاه قرآن و روایت بررسی کنیم چرا که برخی دوست دارند راجع به همه چیز حرف بزنند. انسان نباید از خودش حرف در بیاورد مخصوصاً حرف از ماوراء را باید از منابع آن یعنی قرآن و روایت اخذ نمود.

    آیه ۱۱ و ۱۲ سوره مبارکه اعراف :
    وَلَقَدْ خَلَقْنَاكُمْ ثُمَّ صَوَّرْنَاكُمْ ثُمَّ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ لَمْ يَكُنْ مِنَ السَّاجِدِينَ * قَالَ مَا مَنَعَكَ أَلَّا تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُكَ قَالَ أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِي مِنْ نَارٍ وَخَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ / و در حقيقت‏ شما را خلق كرديم سپس به صورتگرى شما پرداختيم آنگاه به فرشتگان گفتيم براى آدم سجده كنيد پس [همه] سجده كردند جز ابليس كه از سجده‏ كنندگان نبود * فرمود چون تو را به سجده امر كردم چه چيز تو را باز داشت از اينكه سجده كنى گفت من از او بهترم مرا از آتشى آفريدى و او را از گل آفريدى.

    مخالف شیعه می‌گوید سجده فقط برای خداوند است. باید گفت در اینجا خود خدای تعالی فرموده که به آدم سجده کنید و ملائکه هم سجده کردند. لذا در اینجا این مطلب هست که اگر خداوند به غیر خودش هم اذن بدهد که سجده‌اش کنند مشکلی ندارد. در آیه فوق ابلیس از سجده کنندگان به آدم نبود.

    آیه ۳۴ سوره مبارکه بقره:
    وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ أَبَىٰ وَاسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنَ الْكَافِرِينَ / و به فرشتگان گفتيم: آدم را سجده كنيد. همه سجده كردند جز ابليس، كه سرباز زد و برترى جست. و او از كافران بود.

    آیه ۶۱ سوره مبارکه اسراء: در اینجا ابلیس بدون اینکه کسی چیزی به او بگوید گفت آیا برای کسی که او را از گل آفریده‌ای سجده کنم!
    وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ قَالَ أَأَسْجُدُ لِمَنْ خَلَقْتَ طِينًا / و به فرشتگان گفتيم: آدم را سجده كنيد. همگان جز ابليس سجده كردند. گفت: آيا براى كسى كه از گِل آفريده‌اى سجده كنم؟

    آیه ۵۰ سوره مبارکه کهف که فاسق بودن و تمرد از فرمان پروردگار را می‌گوید:
    وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ كَانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ ۗ أَفَتَتَّخِذُونَهُ وَذُرِّيَّتَهُ أَوْلِيَاءَ مِنْ دُونِي وَهُمْ لَكُمْ عَدُوٌّ ۚ بِئْسَ لِلظَّالِمِينَ بَدَلًا / و آنگاه كه به فرشتگان گفتيم كه آدم را سجده كنيد، همه جز ابليس كه از جن بود و از فرمان پروردگارش سر بتافت سجده كردند. آيا شيطان و فرزندانش را به جاى من به دوستى مى‌گيريد، حال آنكه دشمن شمايند؟ ظالمان بد چيزى را به جاى خدا برگزيدند.

    آیه ۱۱۶ سوره مبارکه طه:
    وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ أَبَىٰ / و [یاد کن] هنگامی را که به فرشتگان گفتیم: برای آدم سجده کنید. همه سجده کردند مگر ابلیس که روی برتافت.

    آیه ۷۴ سوره مبارکه ص:
    إِلَّا إِبْلِيسَ اسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنَ الْكَافِرِينَ / مگر ابلیس که تکبّر ورزید و از کافران شد.

    از آیات ۲۶ سوره مبارکه حجر:
    وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ مِنْ صَلْصَالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ ﴿۲۶﴾ و در حقيقت انسان را از گلى خشك از گلى سياه و بدبو آفريديم (۲۶) 
    وَالْجَانَّ خَلَقْنَاهُ مِنْ قَبْلُ مِنْ نَارِ السَّمُومِ ﴿۲۷﴾ و پيش از آن جن را از آتشى سوزان و بى ‏دود خلق كرديم (۲۷)
    وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي خَالِقٌ بَشَرًا مِنْ صَلْصَالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ ﴿۲۸﴾ و [ياد كن] هنگامى را كه پروردگار تو به فرشتگان گفت من بشرى را از گلى خشك از گلى سياه و بدبو خواهم آفريد (۲۸) 
    فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِينَ ﴿۲۹﴾ پس وقتى آن را درست كردم و از روح خود در آن دميدم پيش او به سجده درافتيد (۲۹) 
    فَسَجَدَ الْمَلَائِكَةُ كُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ ﴿۳۰﴾ پس فرشتگان همگى يكسره سجده كردند (۳۰)
    إِلَّا إِبْلِيسَ أَبَى أَنْ يَكُونَ مَعَ السَّاجِدِينَ ﴿۳۱﴾ جز ابليس كه خوددارى كرد از اينكه با سجده‏ كنندگان باشد (۳۱)

    حال جواب ابلیس به خداوند چیست را در جلسه بعد مطرح خواهیم کرد.

    شنبه 18 بهمن 1404