شخصی غلام پرهیزگار و پارسایی داشت. زمانی سخت بیمار شد و از بهبود یافتن خود مایوس گردید.
با خداوند عهد کرد اگر خوب شدم به شکرانه سلامتی خویش، همین غلام را آزاد میکنم. خداوند هم او را شفا داد و از بستر حرکت کرد ولی بعد از بهبود، دل از غلام نمیکند! سرانجام نیز آزادش نکرد.
پس از مدتی باز بیمار شد و مانند مرتبه پیش در بستر افتاد. به غلام گفت برو طبیب را بیاور تا مرا معالجه کند. غلام در پی طبیب رفت، اما هنگامی که برگشت، گفت: طبیب میگوید من او را مداوانه نمیکنم زیرا او آنچه میگوید وفا نمیکند و بر سر پیمان خویش نیست.
از سر از شنیدن این سخن خواجه متنبه شد و گفت: به طبیب بگو من از عهدشکنی توبه کردم و دیگر خلاف عهد نمیکنم. غلام رفت و پس از بازگشت گفت: طبیب هم میگوید: تو اگر بر سر وفا باشی، ما هم شربت شفا به تو ارزانی خواهیم داشت...
این داستان، مضمون آیه ۶۵ سوره مبارکه عنکبوت را به انسان یادآور میشود که میفرماید: فَإِذَا رَكِبُوا فِي الْفُلْكِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ إِذَا هُمْ يُشْرِكُونَ - پس زمانی که در کشتی سوار میشوند [و در وسط دریا امواج خطرناک آنان را محاصره میکند]، خدا را در حالی که ایمان و عبادت را برای او [از هرگونه شرکی] خالص میکنند میخوانند، و چون به سوی خشکی نجاتشان میدهیم به ناگاه به آیین شرک روی میآورند!!
📖 منبع: پند تاریخ، ج۲، ص۲۸ (با تصرف)
روایات شنبه 2 دی 1402