محرم

مقالات روایات مذهبی اسلامی و کلیپ

پند تاریخ-شاهد
شهادتِ درخت!

مردی پیش قاضی رفت و ادعا کرد: من صد دینار طلا به یک شخص قرض داده‌ام و اکنون او منکر می‌شود و پولم را پس نمی‌دهد. قاضی از متهم پرسید: آیا این سخن راست است؟ متهم با خونسردی گفت: خیر، ای قاضی! من اصلاً این مرد را نمی‌شناسم و هیچ پولی هم از او نگرفته‌ام. اگر ادعایی دارد، باید شاهد بیاورد.

قاضی رو به شاکی کرد و گفت: شاهدی داری؟ شاکی پاسخ داد: خیر، ما تنها بودیم. اما در آن لحظه که پول را به او دادم، زیر درختِ بزرگی در بیابان بودیم. آن درخت شاهد ماست! قاضی لبخندی زد و گفت: بسیار خب! برو پیش آن درخت و بگو قاضی تو را می‌خواند تا بیایی و شهادت بدهی.

متهم که در دل به سادگیِ قاضی می‌خندید، آنجا نشست تا شاکی برود و برگردد. مدتی گذشت. قاضی درحالی‌که مشغول رسیدگی به پرونده‌های دیگر بود، ناگهان رو به متهم کرد و پرسید: فلانی! به نظرت آن مرد اکنون به آن درخت رسیده است یا هنوز در راه است؟ متهم بی‌درنگ پاسخ داد: خیر ای قاضی! هنوز نرسیده؛ درخت خیلی دور است!

قاضی با خشم بر میز کوفت و گفت: ای مرد! تو که گفتی اصلاً او را نمی‌شناسی و پولی نگرفته‌ای، از کجا می‌دانی که آن درخت کجاست و چقدر راه است؟ معلوم شد که تو در آن مکان بوده‌ای و آن درخت را دیده‌ای!متهم که غافلگیر شده بود و زبانش بند آمده بود، چاره‌ای جز اعتراف ندید. او اقرار کرد که پول را گرفته و بدین ترتیب، دانشِ متهم از موقعیتِ درخت، بر علیه او شهادت داد...

پند تاریخ شاهد

روایات    چهارشنبه 27 خرداد