امام صادق(ع) در پایان یکی از فرمایشات خود نقل میکنند: حضرت عیسی بن مریم(ع) از کنار دریا میگذشت. قرص نانی از خوراک خود را در دریا انداخت. یکی از حواریین عرض کرد: این کار را برای چه کردید با اینکه قرص نان غذای شما بود؟ فرمود: انداختم تا نصیب یکی از حیوانات دریا شود. در پیش خداوند این عمل پاداشی بزرگ دارد.
📖 منبع: فروع کافی، ج۴، ص۹
روایات چهارشنبه 15 مرداد
از حضرت باقر(ع) نقل شده هنگامی که پدرش حضرت علی بن الحسین(ع) را غسل میداد، اطرافیان متوجه پینهای که بر روی زانوان و پاهای مبارک آن جناب بسته شده بود، گردیدند. در این موقع چشم آنها به شانه حضرت زینالعابدین(ع) افتاد که یک قسمت از شانه آن بزرگوار نیز مانند زانویش پینه بسته!
عرض کردند: آثاری که در پا و زانوان حضرت دیده میشود معلوم است بهواسطه سجدههای طولانی پیدا شده، اما این قسمت از شانه چرا پینه بسته؟ حضرت باقر(ع) فرمود: اگر بعد از حیات ایشان نبود علتش را نمیگفتم. روزی نمیگذشت مگر اینکه به اندازهای که ممکنش بود از یک نفر تا بیشتر بینوایان را سیر میکرد. شب که میشد آنچه از خوراک خانوادهاش زیاد میآمد در انبانی جای میداد. هنگامی که دیدهها به خواب رفته بود، از منزل خارج میشد به در خانه عدهای تنگدست که از ترس آبرو سوال (درخواست کمک) نمیکردند میرفت. محتوای انبان را بین آنها تقسیم میکرد، به طوری که متوجه نمیشدند آورنده طعام کیست! هیچ یک از افراد خانواده آن جناب نیز بر این کار اطلاع نداشتند. من متوجه شده بودم. هدفش این بود که به پاداش صدقهٔ پنهانی و با دست خود نائل شود.
پیوسته میفرمود: نهان صدقه دادن خشم پروردگار را فرو مینشاند، چنانچه آب آتش را خاموش میکند. هر یک از شما با دست راست صدقه داد، طوری بدهد که دست چپش متوجه نشود (کنایه از اینکه آنقدر صدقه دادن را پنهان نماید که هیچکس اطلاع پیدا نکند).
📖 پند تاریخ، ج۴، ص۱۳۳ و سفینةالبحار، ج۵، ص۸۳
روایات چهارشنبه 18 تیر
از امام صادق(ع) نقل شده است که فرمودند: مردی یهودی از محلی که پیغمبر(ص) با اصحاب تشریف داشتند گذشت. گفت: «السام علیک»! آن جناب پاسخ داد: «علیک» (بر تو باد). اصحاب عرض کردند: این مرد گفت: «مرگ بر شما باد»! حضرت فرمود: من هم گفتم: بر تو باد. سپس فرمود: پشت این شخص را ماری سیاه خواهد گزید و میمیرد.
یهودی به راه خود رفت و دسته بزرگی هیزم جمعآوری نمود و طولی نکشید که بازگشت. وقتی خواست از محل پیغمبر(ص) بگذرد، حضرت به او فرمود: پشتهات را زمین بگذار. هیزم را بر زمین نهاد. دیدند مار سیاهی چوبی را به دندان گرفته! حضرت از او سوال فرمود: امروز چه کردی؟ عرض کرد: کاری نکردم، هیزم را که جمع نمودم دو قرص نان داشتم، یکی را خوردم و دیگری را به مستمندی صدقه دادم. حضرت فرمود: با همان صدقه جلوگیری از مرگش شد. صدقه مرگ ناگهان و ناروا را از انسان برمیگرداند.
📖 منبع: فروع کافی، ج۴، ص۵
روایات پنجشنبه 9 اسفند