مردی از اعراب به خدمت رسول اکرم(ص) آمد و از او نصیحتی خواست. رسول اکرم(ص) در جواب او یک جمله کوتاه فرمود و آن اینکه: «لا تغضب؛ خشم نگیر!»
آن مرد به همین قناعت کرد و به قبیله خود برگشت. تصادفا وقتی رسید که در اثر حادثهای بین قبیله او و یک قبیله دیگر نزاعی رخ داده بود و دو طرف صفآرایی کرده و آماده حمله به یکدیگر بودند. آن مرد، روی خوی و عادت قدیم و تعصب قومی، تهییج شد و برای حمایت از قبیله خود، سلاح به تن کرد و در صف قوم خود ایستاد.
در همین حال، گفتار رسول اکرم(ص) به یادش آمد که نباید خشم و غضب را در خود راه بدهد. لذا خشم خود را فرو خورد و به اندیشه فرو رفت. تکانی خورد و منطقش بیدار شد. با خود فکر کرد چرا بیجهت باید دو دسته از افراد بشر بیجهت به روی یکدیگر شمشیر بکشند؟ خود را به صف دشمن نزدیک کرد و حاضر شد آنچه آنها به عنوان دیه و غرامت میخواهند، از مال خود بدهد. قبیله مقابل نیز که چنین فتوت و مردانگی را از او دیدند، از دعاوی خود چشم پوشیدند و غائله ختم شد و آتشی که از غلیان احساسات افروخته شده بود، با آب عقل و منطق خاموش گشت.
📖 منبع: حکایتها و هدایتها در آثار شهید مطهری، ص۱۷
روایات چهارشنبه 21 مرداد