محرم

مقالات روایات مذهبی اسلامی و کلیپ

پند تاریخ-غرور
مرد مغرور

روزی مردی به سمت بازار حرکت کرد تا برای خودش الاغی بخرد. در راه، یکی از دوستانش او را دید و پرسید: با این عجله کجا می‌روی؟ مرد با خوشحالی گفت: «به بازار می‌روم تا یک الاغ بخرم. دوستش گفت: بگو «ان‌شاءالله!» مرد بادی به غبغب انداخت و گفت: ان‌شاءالله دیگر برای چیست؟ پول که در جیبم است، الاغ هم که در بازار فراوان! دیگر چه نیازی به ان‌شاءالله است؟ و بدون توجه به حرف دوستش، راهی بازار شد.

وقتی به بازار رسید و در میان جمعیت و شلوغی چرخ می‌زد، یک جیب‌بر حرفه‌ای در یک چشم‌برهم‌زدن، جیب مرد را زد و تمام پول‌هایش را دزدید. مرد که بعد از مدتی دست در جیبش کرد، دید کیسه پولش نیست و دست از پا درازتر، بدون الاغ مجبور است به خانه برگردد.

در راه بازگشت، دوباره همان دوستش را دید. دوستش که او را پیاده و غمگین دید، پرسید: خب، چه شد؟ الاغ را خریدی؟ مرد با لحنی مغموم و پشیمان و در حالی که متنبه شده بود، رو به او کرد و گفت: ان‌شاءالله پولم را زدند، ان‌شاءالله الاغ نخریدم و ان‌شاءالله دارم دست‌خالی به خانه برمی‌گردم!

پند تاریخ غرور

روایات    چهارشنبه 20 خرداد

ارزش مُلک هارون

یکی از وعاظ روزی به مجلس هارون الرشید خلیفه عباسی وارد شد. هارون به وی گفت: مرا موعظه کن. واعظ گفت: ای رشید! اگر به‌شدت تشنه شوی و از آب منعت نمایند، به چه قیمت حاضری آن را خریداری کنی؟ گفت: به نصف مملکتم. واعظ گفت: اگر آب را خوردی و به‌صورت ادرار در مثانه آمد اما خارج نشد، برای بیرون آوردنش چه قیمت می‌پردازی؟ گفت: به نصف باقی مُلکم!

واعظ گفت: پس مغرور نکند تو را مملکتی که نصف آن را برای یک آب و نصف دیگرش را برای یک ادرار از دست می‌دهی...

📖 منبع: سخن و سخنوری، ص۲۶۸

پند تاریخ غرور

روایات    چهارشنبه 30 آبان 1403