مقالات روایات مذهبی اسلامی و کلیپ

پند تاریخ-کمک-نیازمند
کمک به نیازمند، قبل از درخواست

امیرالمؤمنین(ع) برای مردی ۵ بارِ شتر خرما فرستاد و او شخصی آبرومند بود که جز آن حضرت از دیگری درخواستی نمی‌کرد. یک نفر خدمت حضرت بود. گفت: یا علی! آن مرد از شما تقاضایی نکرد و از طرفی به‌جای ۵ بارِ شتر، یک بار هم او را کفایت می‌نمود! حضرت فرمودند: خداوند مانند تو را در میان مؤمنین زیاد نکند. من می‌بخشم و تو بخل می‌کنی؟!

حضرت ادامه دادند: اگر به کسی کمک کنم بعد از آنکه درخواست نماید، در این صورت آنچه به او داده‌ام قیمت همان آبرویی است که ریخته و سبب آبروریزی او من شده‌ام، در صورتی که او رویش را فقط در موقع عبادت و پرستش در پیشگاه خداوند بر زمین می‌گذارد. هر کس با وجود موقعیت داشتن برای دستگیری از احتیاج برادر مسلمان خود چنین کاری کند، به خدای خویش دروغ گفته. زیرا برای همان برادر دینی خود درخواست بهشت می‌کند، ولی از کمک مختصری به مال بی‌ارزش دنیا مضایقه می‌نماید...

📖 منبع: پند تاریخ، ج۱، ص۱۵۰، به نقل از انوار نعمانیه، ص۳۴۳ (با تصرف و تلخیص)

پند تاریخ کمک نیازمند

روایات    چهارشنبه 26 مهر 1402

پند تاریخ-کمک کردن-رسیدگی به فقرا
عبدالله بن مبارک، زائرِ به زیارت نرفته!

عبدالله بن مبارک مدت ۵ سال مرتب هر دو سال یکبار برای زیارت به مکه می‌رفت. سالی مهیای رفتن به حج گردید و از خانه خارج شد. در یکی از منازل به زنی سیده برخورد کرد که مشغول پاک کردن یک مرغابی مرده بود. نزد او رفت و گفت: ای زن چرا این مرغابی مرده را پاک می‌کنی؟ گفت: کاری که برای تو فایده‌ای ندارد از چه رو می‌پرسی؟ عبدالله اصرار زیاد کرد. زن گفت: حالا که اینقدر اصرار می‌ورزی، من زنی علویه هستم و چهار دختر دارم که پدر آنها چندی پیش از دنیا رفت. امروز روز چهارم است که ما چیزی نخورده و به حال اضطرار افتاده‌ایم و مرده بر ما حلال است. این مرغابی را پیدا کرده‌ام و می‌خواهم برای بچه‌هایم غذا تهیه کنم.

عبدالله می‌گوید: در دل به خود گفتم وای بر تو! چگونه این فرصت را از دست می‌دهی؟ به زن اشاره کردم دامنت را باز کن. چون باز کرد، دینارها را در دامن او ریختم. زن با قیافه‌ای که شرمندگی را حکایت می‌کرد، سر به زیر انداخت و رفت. من نیز از همان جا به منزل خود برگشتم و خداوند میل رفتن مکه را در آن سال از قلبم برداشت. من به شهر خود بازگشتم.

مدتی گذشت تا مردم از مکه برگشتند. برای دیدار همسایگان سفررفته به خانه آنها رفتم. هر کدام مرا می‌دیدند می‌گفتند: ما با هم در فلان جا بودیم و شما را در فلان محل دیدیم! من به آنها تهنیت برای قبولی حج می‌گفتم، آنها نیز مرا تهنیت می‌گفتند که حج تو هم قبول باشد!!

آن شب را در اندیشه‌ای عجیب به خواب رفتم. خواب حضرت رسول(ص) را دیدم که فرمود: عبدالله! رسیدگی و کمک به یک نفر از بچه‌های من کردی، از خداوند خواستم ملکی را به صورت تو بفرستد تا برای تو حج بنماید. بعد از این خواهی حج کن، خواهی نکن.

📖 منبع: پند تاریخ، ج۱، ص۱۲۱ و ریاحین الشریعه، ج۲، ص۱۴۷ (با اندکی تفاوت در منابع مذکور)

پند تاریخ کمک کردن رسیدگی به فقرا

روایات    چهارشنبه 12 مهر 1402