در جنگ موته عدهای مجروح بر زمین افتاده بودند. مجروح چون از بدنش خون میرود، تشنگی بر او غالب میشود و خیلی احتیاج به آب پیدا میکند. از این رو مردی ظرف آبی برداشته و آن را در میان مجروحان مسلمان تقسیم میکرد.
به یکی از مجروحین رسید و دید تشنه است. آمد تا آب به او بدهد، اما آن مجروح اشاره کرد به مجروح دیگری که او از من تشنهتر است. زود رفت سراغ او. او نیز شخص دیگری را سراغ داد و گفت: برو سراغ او که از من مستحقتر است. رفت سراغ سومی و دید جان سپرده است! برگشت سراغ دومی و دید او نیز جان داده است و هنگامی که سراغ اولی آمد، دید او هم به لقای خدا پیوسته است...
📖 منبع: حکایتها و هدایتها در آثار شهید مطهری، ص۹۶
روایات چهارشنبه 16 اردیبهشت
پس از پایان جنگ احد و بازگشت پیغمبر اسلام(ص) به طرف مدینه، مرد و زن از هر قبیله بر سر راه آمده بودند و بر سلامتی پیامبر(ص) خدای را سپاسگزاری میکردند.
از قبیله بنی عبدالاشهل مادر سعد بن معاذ جلوتر از دیگران میآمد. در این هنگام عنان اسب پیغمبر(ص) در دست سعد بود. عرض کرد: یا رسول الله! مادر من است که خدمت میرسد. حضرت رسول(ص) فرمود: مرحبا بها؛ آفرین بر او.
مادر سعد نزدیک شد. پیغمبر(ص) او را به شهادت فرزندش عمرو بن معاذ تسلیت فرمود. عرض کرد: یا رسول الله! همین که شما را به سلامت مشاهده نمودم، هیچ مصیبت و ناراحتی دیگر بر من اثر نخواهد کرد و دشوار نخواهد بود. (پند تاریخ، ج۶، ص۳۵، به نقل از ناسخ، ج۱، ص۳۸۹)
موکب پیغمبر نزدیک به زنی از انصار رسید که شوهر و پدرش کشته شده بودند. مسلمین او را به شهادت پدر و شوهرش تسلیت دادند. در جواب آنها گفت: پیغمبر(ص) چطور است؟ گفتند: آنطور که خواسته توست. بحمدالله سلامت است. گفت مایلم خودم آن جناب را مشاهده کنم و با این دیدگان او را ببینم.
تقاضا کرد آن جناب را نشانش بدهند. همین که چشمش به پیغمبر(ص) افتاد، گفت: یا رسول الله! با سلامتی شما هر مصیبتی هرچند دشوار باشد، کوچک و آسان است. (پند تاریخ، ج۶، ص۳۵، به نقل از تاریخ ابناثیر، ج۲، ص۱۰۷)
روایات چهارشنبه 26 شهریور 1404