گویند زاهد وارستهای در بصره سکونت داشت. در بستر مرگ قرار گرفت. خویشانش بر بالین او نشسته و گریه میکردند. زاهد به پدرش رو کرد و گفت: چرا گریه میکنی؟ پدر گفت: چگونه گریه نکنم؟ وقتی فرزندی از دنیا برود، پشت پدر میشکند.
زاهد به مادرش گفت: چرا گریه میکنی؟ مادر گفت: چگونه نگریم که امیدوار بودم در ایام پیری عصای دستم باشی و به من خدمت کنی و در هنگام بیماری و مرگم در بالینم باشی.
زاهد به همسرش گفت: چرا گریه میکنی؟ همسر گفت: چگونه گریه نکنم که با مرگ تو، فرزندانم یتیم و بیسرپرست میشوند.
زاهد فریاد زد: آه! آه! شما هر کدام برای خود گریه میکنید! هیچکس برای من نمیگرید که بعد از مرگ بر من چه خواهد رسید و حالم چه خواهد شد؟ آیا پاسخ سوالات دو فرشته نکیر و منکر را میدهم یا درمانده میشوم؟ هیچکس برای من نمیگرید که مرا تنها در لحد گور میگذارند و از اعمال من میپرسند. این را گفت و آهی کشید و جان سپرد...
📖 منبع: پایگاه اطلاعرسانی حوزه، به نقل از منهاجالشارعین، منهج۱۳، ص۵۹۳
روایات چهارشنبه 1 بهمن
مردی از فسّاق در حال احتضار بود، اما هرچه تلقین به گفتن شهادت «لا اله الا الله» میکردند، او در عوض این شعر را میخواند:
یا رب قائلة یوما و قد تبعت / این الطریق الی حمام منجاب (پروردگارا! روزی که خسته بود، گفت: راه حمام منجاب کجاست؟)
علت اینکه موفق به گفتن کلمه شهادت نمیشد، این بود که روزی زنی با وجاهت و پاکدامن برای رفتن به حمام از خانه خارج شد، ولی راه را گم کرد. مقدار زیادی راه پیمود تا خسته گردید و رسید بر در خانه همین مرد. پرسید: حمام منجاب کجاست؟ آن مرد گفت: همینجا حمام منجاب است. همین که زن داخل شد، مرد درب را بر روی او بست. زن فهمید که مرد حیله به کار برده و او را فریفته است. لذا از خود اظهار اشتیاق و تمایل فراوان نسبت به مرد نشان داد و چنان وانمود کرد که مایل به اوست. سپس گفت: خوب است مقداری غذا و عطر برای من تهیه کنی، چون گرسنه و کثیفم، فوری هم برگردی.
مرد بهواسطه اطمینانی که از گفتار زن پیدا کرده بود و میل و علاقهای که از خود نشان داده بود، توجهی به این نداشت که ممکن است در غیبت او این زن خارج شود. به همین جهت برای خرید به بازار رفت و به محض رفتن او، زن از در بیرون شد و خود را نجات داد.
شیخ بهایی میگوید: توجه کن چگونه این گناه او را هنگام مرگ از اقرار به شهادت بازداشت، با اینکه جز وارد کردن آن زن به خانه و خیال زنا کار دیگری نکرده بود و به مقصود هم نائل نشده بود!
📖 منبع: پند تاریخ، ج۲، ص۲۱۶
روایات چهارشنبه 27 تیر 1403