توقف رشد بدن موجودات، از جمله حقایقی است که علیرغم تاملبرانگیز بودن، کمتر مورد توجه قرار میگیرد. انسان و سایر موجودات همواره در طول حیات خود در حال تغذیه هستند، اما رشد جثه آنها از جایی به بعد متوقف شده ثابت میماند! این نکته قابلتاملی است که دلیل آن را حضرت صادق(ع)، اینطور به مفضل بن عمر گوشزد میفرمایند:
«اگر تدبير و حكمتى در كار نيست، چرا با اينكه حيوانات دائما تغذيه مىكنند، اما بدن آنها هميشه رشد نمىكند بلكه رشد آنها پايان و حدى دارد و پس از آن مىايستد و از آن حد نمىگذرد؟! حكمت و تدبير اين امر آن است كه بدنهايشان گذشته از بزرگى و كوچكى، مقدارى خاص داشته باشد. در نتيجه رشد مىكند و به مرز كه رسيد رشد آن متوقف مىگردد و بيشتر نمىرود. اما با اين همه، تغذيه ادامه دارد. اگر همواره در حال رشد باشند، بدنها بسيار بزرگ مىشوند و اندازهها از كنترل و حساب خارج مىشود و هيچكدام حدى ندارند كه با آن، شناخته شوند.» (شگفتیهاى آفرينش (ترجمه نجفعلی میرزایی بر توحيد مفضل)، ص۸۴)
مقالات شنبه 25 اسفند
اگر نيروى جاذبه نبود، انسان چگونه در انديشه چارهجويى غذا كه ايستادگى بدن به آن است، مىافتاد؟ اگر نيروى نگاهدارنده و ماسكه غذا نبود، چگونه غذا در درون مىايستاد تا معده آن را هضم كند؟
مقالات سهشنبه 13 آذر 1403
آفریدگار حکیم و توانا در خلقت موجودات، به آفرینش صرف بسنده نکرده و بُعد زیبایی مخلوقاتش را نیز در نظر گرفته است. تقارن اندامها و رنگهای متنوع، نمونههایی از همین زیباییهاست.
اما یکی از ظرافتهایی که خداوند دانا در آفرینش موجودات به آن توجه نموده، پوشیده نگه داشتن بخشهایی از بدن آنهاست که عیان و مشهود بودنشان قبیح است. خالق متعال با قرار دادن این بخشهای بدن در مستورترین مواضع، وجاهت مخلوقات خود را در نهایت ظرافت مورد حفاظت قرار داده است. ظرافتی که امام صادق(ع) آن را جزء شگفتیهای خلقت آدمی بهشمار آورده و دربارهاش چنین فرموده است:
«اينك اى مفضّل! در نعمتهايى كه خداوند جلّوعلا در خوردن، آشاميدن و آسانى دفع زوايد قرار داد، انديشه كن و درس عبرت بگير.
آيا حكيمانه نيست كه در ساختن يك سرا، مستراح در پوشيدهترين جايگاه قرار گيرد؟ خداوند نيز مجراى خروجى انسان را در مخفیترين جاى قرار داد. آن را در پشت او ظاهر نكرد و در جلويش ننهاد. بلكه در جايى از ديدگان پوشيده است.
رانها و لگنها آن را با گوشت در بر گرفتهاند و پوشاندهاند. هرگاه كه انسان به قضاى حاجت نيازمند گشت و به آن هيأت معمول نشست، مخرج چنان مىگردد كه سنگينى و فضولات را بهراحتى دفع مىكند. خداوند، والامرتبه است، كسى كه نعمتهايش عيان و عطايش بىپايان است.» (شگفتیهاى آفرينش (ترجمه نجفعلی میرزایی بر توحيد مفضل)، ص ۶۵)
مقالات سهشنبه 24 مهر 1403
امام صادق(ع) در بخش بعدی فرمایشات خود به مفضل بن عمر، مختصرا عملکرد چند عضو بدن را یکبهیک برمیشمرد و همه را بهروشنی، نشان حکمت خالقی بیهمتا معرفی مینماید:
«چه كسى جز خدا معده را اينگونه سخت و با صلابت آفريده تا غذاهاى سنگين را نيز هضم كند؟ چه كسى جگر را آنقدر نرم و لطيف آفريده تا عصاره و لطافت غذا را بپذيرد و هضم آن از عمل معده ظريفتر باشد؟ آيا اندكى اهمال و ناهماهنگى در اين اعمال مىبينى؟ هرگز! چه اينها همه به تدبير مدبرى حكيم است كه پيش از آفرينش، نسبت به اشيا قادر و دانا بود و چيزى او را ناتوان نمىگرداند و هم او لطيف و بسيار آگاه است.
مفضّل! بينديش كه چرا مغز رقيق و ظريف در درون استخوانهاى لولهاى شكل قرار گرفته؟ اين جز براى حفظ و نگاهدارى آن است؟ چرا خون روان در رگها قرار گرفت و بهسان آب در ظرف شد؟ آيا جز براى نگاهدارى و هدايت صحيح آن است؟ چرا ناخنها بر سر انگشتان روييد؟ جز براى حفظ انگشتان و ياری شخص در كار كردن است؟
چرا ميان گوش را مانند محبسها و دخمهها پيچيده قرار داد؟ آيا اين جز براى آن است كه صدا وارد گوش شود، بشكند و به پرده گوش آسيب نرساند؟ چرا انسان اين گوشتهاى زياد رانها و نشستنگاهها را حمل مىكند؟ جز براى آن است كه در هنگام نشستن بر زمين سخت و بىحايل، مانند افراد نحيف و لاغر در سختى درد نيفتد؟» (شگفتیهای آفرینش (ترجمه نجفعلی میرزایی بر توحید مفضل)، ص۶۲)
مقالات شنبه 24 شهریور 1403
«عادت»، مسئلهای است که گاه خیلی حقایق را برای انسان تکراری، بدیهی و بیاهمیت جلوه میدهد. سلامتی، امنیت و بسیاری از نعم دیگر خداوند، متاسفانه گاهی مشمول همین قاعده شده و قدر و منزلتشان نزد انسان نادیده گرفته میشود. اما این واقعیات هیچگاه از چشم حقیقتبین حجتهای الهی دور نمیماند، به همین خاطر گاه میبینیم به موضوعاتی تکراری، از زاویهای نگاه میکنند که برایمان تازگی دارد! یکی از این موضوعات بهظاهر تکراری، مسئله زوج یا فرد بودن اعضای بدن است. حضرت صادق(ع) در این باره چنین میفرمایند:
«اى مفضّل! در آفرينش عضوهاى جفت و فرد و حكمتها و تدبيرهاى درست نهفته در آن بينديش. «سر» از اعضاى فرد است. به سود انسان نبود كه بيش از يك سر داشته باشد، زيرا در همين يك سر تمام حواسّ مورد نياز انسان قرار گرفته و اگر سرى ديگر مىداشت بىآنكه به آن نيازى باشد، تنظيم بدن از ميان مىرفت.
اگر انسان دو سر داشت، در واقع به دو بخش تقسيم مىشد. اگر با يكى سخن مىگفت، ديگرى بىفايده مىماند. اگر با هر دو يك سخن بگويد، يكى زايد است و اگر با يكى سخنى بگويد و با ديگرى سخن ديگر، شنونده نمىداند كه به كدام توجه كند! نيز آميختگيهاى ديگر پيش مىآمد.
دستها جفت آفريده شدند؛ زيرا از يك دستى، سود فراوان به انسان نمىرسيد و در كارهاى روزمره او خلل وارد مىساخت، نمىبينى كه اگر نجّار و بنّا يك دست داشته باشد، قادر به انجام كار خويش نخواهند بود و در فرضى كه با يك دست به كارهايش بپردازد، آن استوارى و فوايد كار دو دستى را نخواهد داشت؟» (شگفتیهای آفرینش (ترجمه نجفعلی میرزایی بر توحید مفضل)، ص۵۸)
مقالات شنبه 30 تیر 1403